أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

350

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از ارزيز نام ايشان و تاريخ غيبت ايشان بر آنجا نقش كرده بودند و بر در غار بنهاده تا مردم آن را مىبينند و اعتبار ميگيرند . قصّهء أصحاب الرّقيم نعمان بشير از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده است كه : اصحاب رقيم سه مرد بودند كه از شهر بيرون آمدند ببعضى از حوائج خود ؛ باران ايشان را بگرفت ايشان پناه با غارى دادند چون باران سخت شد سنگى از سر كوه در افتاد بزرگ و در غار ايشان بگرفت چنان كه هيچ شكاف نماند كه روشنايى درو افتادى ، ايشان طمع از جان خود ببريدند و گفتند كه : كس حال ما نداند و اگر داند هيچكس اين سنگ از در غار دور نتواند كرد بيائيد تا با خداى تعالى گرديم « 1 » و هر عملى كه خالص براى خداى تعالى كرده‌ايم آن را شفيع سازيم باشد كه خداى تعالى ما را از اين خلاصى « 2 » دهد يكى از جملهء ايشان گفت : خداوندا من روزى مزدوران داشتم مردى نماز پيشين آمد او را گفتم : تو نيز كار كن تا مزد يكروزه به تو بدهم آن مرد كار كرد چون نماز شام شد هر يكى را مزد دادم بسويّت يكى از ايشان گفت كه : مرا هم چندان مزد ميدهى كه آن مرد را كه از نيمروز كار كرده است ، من گفتم : اى سبحان اللّه ترا با مال من چه كار است ؟ ! تو مزد خود بستان ، آن مرد از من خشم گرفت و مزد نستد و برفت ، من مزد او نگاه ميداشتم تا روزى گاو بچهء ميفروختند من آن مزد او بدادم و او را بخريدم و در ميان گاوان كردم بزرگ شد و از نسل وى بسيار گاوان پديد آمدند پس از مدّتى دراز آن مرد آمد پير و ضعيف گشته و گفت : مرا بر تو حقّى است ؛ من آن مزدورم كه آن روز مزد رها

--> ( 1 ) - يعنى توبه كنيم و معنى توبه در عربى برگشتن بسوى خداست و پشت كردن بر معاصى . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « خلاص » ؛ و در ساير مجلّدات ياد شد كه در فارسى كلمهء « خلاص » را كه مصدر است با الحاق ياء كه علامت مصدريّت در فارسى است به كار برده‌اند .